خرید بک لینک

درباره سایت

شقایق

امکانات وب

-->-->-->

Ùx83د Ùx85Ùx88سÙx8aÙx82Ùx8a براÙx8a Ùx88بÙx84اگ

گاهی چشم هایم

خیره به راهی است

که تو شاید از اون بیایی 

گاهی ان طرف تراز تمام دلواپسی ها

جایی که عشق

فقط حرف نیست

کبوتر های خسته از برگشت

همان جایی را نشان میدهند

که چشمانم با تو

قدم به قدم از انجا گذر کرده اند

و با سنگ فرش های ان

قصه هایی گفتند از تو که بیایی...که بیایی...............................................................................................................................................................................................................................

به من بگو تو اصلا

به ان پرنده های کوچک چه گفته بودی؟

که نام تو رو پنهانییی

مثل ایه های ممنوع به درختان باغ گفته اند

تو از کدامین کوچه

به لحظه های بارانی رسیدی؟

که خیس تر ازاین همه دلشوره

رو به رو چشم های همیشه به راهم

روی اسمان نوشتی

باران....

گاهی روی بال پرندگان مهاجر

سنگینی نگاهت رو حس میکنم

وقتی که پیوند میزنی

قلب هایمان رو در حلقه هایی

که نماد اتش بود و عشق

بادت هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یادت هست؟

انگاه که به سبزی گندم و

ابی اسمان

وچشمان مادری منتظر

قسم خوردی که بمانی

ایا هنوز یادت هست؟؟؟؟؟

اه کجایی اسمان خدا

زیر کدام ابرو بارانی بودیم

وقتی که فرصتی برای

حرف های لبریزمان

نبود حتی

تو قسم خوردی

که بمانی

من گریه ها کردم

خون دل ها خوردم

که بمانی

تمام لحظه هایم پر میشو از چشم های گریزان تو

وقتی که باور

پشت ابرها بود و من

بی ثمر اه میکشیدم

چقدر غمگین

 یادت هست قرارمان

وقتی که جهان خلاصه میشد در ان گوشه ی بی قرار پارک

و باس که یائس راکنار ما پر پر میکرد

انگار از یادت برده ای؟

نه بگو هنوز به یادت هست؟

ان همه دل دل مرا

حرفی بزن

تا باور نکنم دوریت را

دل کندنت را

حرف بزن

چب یا راستشو نمیدانم

وقتی که میخواستی از راه دیگری به عشق برسی

من در تب افتادن از

بلند ترین دیوار جهان

بسیار دردها وحسرت ها تجربه کردم

و در سوگ نامی عاشقانه

چقدر تلخ گریستم

من اشتباه تکرده بودم

تو پریدن میدانستی

و من ریشه هایم به زمین چنگ انداخته بودن

اما هنوز

چشم هایمم دوخته به راهیست

که شاید تو از ان بیاییی...........

برچسب: نویسنده: شقایق تاريخ: شنبه 3 خرداد 1393 ساعت: 20:29

صفحه بندی