حالا باوره این همه علاقه رو به گور میبرم
و روز هایی به سر میبرم که تو نیستی
در خیال کبوتران بی بال
ااهسته مرگ را به تنه بیمارم
تحمیل میکنم
حالا دیگر به سوسوی چراغیدر
در دور دست می اندیشمبه مشت الوچه دوتا سیب سرخ
و اتفاق کوتاه دستانه تو در خوش خیالیه من
=============
++++++++++++++
برو حالا که مبروی
بگذار بسوزم تا اخرین نفس
این همه عشقه بی ثمر
برو و امیدی نگذار بر تاریکیه روزگارم
که من هنوز هستم
بر سر راهی بی انتها و دشوار
رو به مرگ
برو به جانه نرگس و نسترن
برو که ترسه من از این همه دلواپسی نیست
ابر های بارانی خیسند/از اوج بر سنگ فرش کوچه ها فریاد میزنند
من هم خسته ام برو
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته ام از این شهر
حالا اوج بغض را تا اسمان فریاد خواهم زد
حالا این همه علاقه رو به گور خواهم برد
اماتو برو
بی من ..........................................

تنم میلرزد بدونه تو ..............................................مراقبه خودت باش
برچسب:
نویسنده: شقایق